یکشنبه ۱۸ مهٔ ۲۰۰۸


وای، چقدر خوبه که دو باره ان فرصت رو پیدا کردم که چند خطی بنویسم،
این قد دوستان عزیز از عکسهام گله کردن که کلا دوربینم از دست رفت، حتما نفرین شما ها بوده، خوب باشه بابا دیگه عکسهای خودم رو نمی زارم، البته مریم، تو آزاد باش و خودتو نباز ...
زندگی بازی هایی داره که آدم رو گاهی سخت به طرف خودش می کشونه، نمی خوام بگم مثه گرداب که دنبال توصیف مثبت از اتفاقهای مختلفش هستم. به قول تو، اتفاقها باید به آدم یاد بدن که بیشتر بخنده و کمتر سخت بگریه.



جمعه ۱۱ آوریل ۲۰۰۸

یک جمعه دوست داشتنی...

امروز صبح هوا کاملا بهاری بود و من و پدرم تصمیم گرفتیم چند ساعتی به خارج از شهر بریم و از این هوا و روز تعطیل استفاده کنیم.
اول رفتیم صفرا بسته، درخت های بلند صنوبر دو طرف جاده که تونل سبزی درست کرده بودن آنقدر تاجهاشونو به هم نزدیک کرده بودن که انگار داشتن با هم روبوسی می کردن ویا شایدم داشتن درباره کسانی که متحیرانه نگاهشون میکردن صحبت می کردن و نمی خواستن کسی حرفاشونو بشنوه.
بعد رفتیم به یه گلخونه خیلی بزرگ و زیبا... وای که بعضی ها چه شغل های زیبایی دارن.اونجا پر بود از درخت ها و نهالهایی با برگ های رنگارنگ ولی حیف که هنوز غنچه های گل های گلدونی باز نشده بود و نتونستم عکسای خوبی بگیرم.
دیگه نوبت رفتن به آستانه رسید... نمی دونین بازار کولی گیری چه داغ بود. آقایون کولی گیر در دو ردیف طولانی در دو طرف رودخانه به انتظار نشسته بودن ولی هر چی به پدرم گفتم که نگه داره که ازشون عکس بگیرم وای نستاد :(
گفتیم مگه میشه آدم آستانه بیاد و مزار دکتر معین نره...
اگرچه نامش همیشه ماندگاره ولی باز هم جای افسوس داره که انسانی به این بزرگی عمری به این کوتاهی داشته.
و اینم یه شعر زیبا از دکتر معین که در مقدمه ی زندگی نامه اش نوشته شده:


این حکایت گرچه خود افسانه است
از همه افسانه ها بیگانه است
گرچه افسانه است، افسانه مخوان

چون دگر افسانه ها افسون مدان
صد گهر در جست اندر درج وی

صد ستاره روشن اندر برج وی
گوهر حکمت از این افسانه جوی

راه سوی معرفت آسان بپوی

سرفراز و سبز باشید.





یکشنبه ۶ آوریل ۲۰۰۸

یک روز نه چندان شاد...

امروز کمی دلم گرفته بود نمی دونم چرا! احتمالا دلیلش شروع شدن کلاس هاست، آخه من از کلاس اول تا همین ترم آخر دانشگاه (همین ترم) بدجوری عاشق درس و کلاس و تحصیل علم و دانش بودم. یادمه کلاس اول که بودم به سختی یاد گرفته بودم که ریاضی از سمت چپ و فارسی از سمت راست شروع میشه و اگه ریاضی می نوشتم پشت سرش فارسی هم از سمت چپ می نوشتم و همینطور اگه فارسی می نوشتم بعدش ریاضی هم از راست مینوشتم :( ولی خوب همونطور که می دونید اکثر نوابغ همینطور بودن و بعد از دوران مدرسه استعدادشون شکوفا شد... ولی احتمالا این قضیه شکوفایی رو من کمی دیرتر قراره جواب بده. (به امید اون روز) ...
به خاطر حال امروزم عکسی هم که گذاشتم کمی غمگینه ولی عکس مورد علاقمه و تقدیم میکنم به تمامی دوستان که به ما لطف دارن.
شاد و بهاری باشید.


عکس: اصفهان، ناژوان

پنجشنبه ۳ آوریل ۲۰۰۸

همه چیزدر تغییره ، هر لحظه اتفاقی نو،ماجرایی تازه. 
به آسمون که نگاه می کنم، گردش ابر ها و رقص زیرکانه ی نور که بازوهای ابر رو کنار میزن
و می تابه به دشت سبز، شکوه تازه شدن پی در پی و بدون وقفه ی لحظه رو در من بیدار می کنه.
عجله ابر و خورشید ، واسه خلق چشم اندازهای نو.
این همه خلاقیت، سر زندگی، زیرکی .
اگه الان ساکت و صامتیم، اگه گیج و مبهم به دنبال یه نور حیاتیم، اگه حس می کنیم فردا ی ما امروز ما رو معوج می کنه ، همون طور که امروز مون دیروزرو، 
چیزی از دست نمی دیم اگه یه نگاه به آسمون کنیم و این غوغای بی هیاهو رو حس کنیم...




چهارشنبه ۲ آوریل ۲۰۰۸

چوپان


می رسد از دور ، صدای ساز مرد چوپان

صدا ، صدای مهتاب

امید و امید ، که جاودان شود بهاران

صدا صدای آفتاب

وای به سرزمین خورشید شکوه لاله ها چه زیباست

با گل سپید مهتاب ، طلوع زندگی چو رویاست

وای ، غنچه ی زندگی ، بر لبم ، می زند جوانه

من و بهار پر ترانه من و امید بی کرانه

وای به گوش من می آید صدای ساز مرد چوپان

وای چه قصّه ها می گوید ز لاله ی سرخ بهاران
...
(عکس: صلوات آباد، 15 کیلومتری سنندج. مرداد 1386 )

یکشنبه ۳۰ مارس ۲۰۰۸

جاده جدید رشت - قزوین

تا حالا از جاده جدید رشت – قزوین گذشتین؟
اگر نرفتین حتما برین. اطراف جاده تابلو هایی از طبیعت بکر وجود داره که هیچ جای دیگه مانندش پیدا نمیشه.
ولی حیف که وقتی این جاده رو ساختن هیچ کس نگفت که این جاده چه صدمه بزرگی به طبیعت و جنگل های منطقه میزنه.
این سه تا عکسو سال گذشته از منطقه شهران گرفتم، جایی که از کناره جنگل های زیبا و دست نخوردش این جاده، ظالمانه عبور کرده.
به نظر شما این همه زیبایی تا کی میتونه ادامه پیدا میکنه؟

( ا. متاسفانه عکس هایی که از داخل جنگل های بلوط شهران گرفتم خیلی تاریک و غیر واضح بودن و نتونستم براتون بذارم
2.عکس آخر فاصله بین دو جاده قدیم و جدیدو نشون میده )




جمعه ۲۸ مارس ۲۰۰۸

نان داغ

وقتی تصمیم گرفتیم ازش عکس بگیریم، تصور کردیم مثه خیلی های دیگه عصبانی میشه و مخالفت می کنه. ولی او این کارو نکرد. سرش پایین بود و با لحن متینی گفت: بگیر...
گاهی با خودم فکر می کنم، این یه شانس بزرگه که دنیا به بعضی ها می ده تا همیشه شرافتمند و سالم باقی بمونن و قانع باشن به اون چیزی که دارن و چقدر مفهموم مشکل و دو پهلوییه این قناعت... بعضی ها، بعد ها پشیمون می شن که عمری در قناعت بودن و به جستجوی دنیا های جدید بر نشدن، و بعضی خودشون رو تحسین می کنن به خاطرش.
هر چه هست، این زن ، برای من حس موجودی رو داشت که با آسودگی خاطر، میون اون همه جمعیت در حال رفت و آمد، در کنار خیابون به دستهای خودش خیره شده که به تندی مشغول پخت نان هستن. کاش این حس خوشبختی که اوبه فضا هدیه داده، در زندگی خودش هم جاری باشه.





سیزده بدر و کاهو-سکنجنین و سال 1387

چهارشنبه ۲۶ مارس ۲۰۰۸

زن زیادی!


امروز یه حرکت اشتباهی ازم سر زد که خودم رو به خاطرش سرزنش می کنم... از هر طرف که فک می کنم بن بسته!!! البته خوشحال می شم نظر های مخالفم رو بشنوم و اندکی امیدوار بشم .
ماجرا از این قراره که عصری حوصلم سر رفته بود و تصمیم گرفتیم بریم سینما! فیلم "زن دوم" واااای خدای من! توبه! اون چی بود؟؟! من نمی فهمم این فیلم نامه رو بر چه اساسی انتخاب کرده آقای سیروس الوند؟! هر چی هست، بازم ماجرای گیشه و جذب مشتری هست و شایدم اسفبار تر از این، منحرف کردن فکر و ذهن مردم! (اوه! دیگه خیلی جنایی شد!) ... به هر حال واسه خاطر محمد رضا فروتن و نیکی کریمی هم که شده ملت میرن سینما و این فیلم فروش خودش رو خواهد داشت و دست اندر کاران محترم به هدف والای !! خودشون یعنی جذب مخاطب، خواهند رسید ... و بر خلاف اینکه خود کارگردان در مورد فیلمش گفته: "خانم‌ها از اين فيلم خوش‌شان مي‌آيد، زيرا هميشه براي احقاق حقوق زن در سينماي ما حقوق مرد ناديده گرفته شده و فيلم قبل از اين كه زنانه باشد ضد مرد است، پس جنسيت خودم را فراموش كردم و فيلمي زنانه ساختم"، برداشت من کاملا متفاوت بوده و ازشون خواهش می کنم ، نگن اینجوری تو رو خدا....
من قصدم توهین به کسی نیست و این رو خوب می دونم که هر کس آزاده نظر خودش رو بیان کنه! اما معتقدم ابراز مخالفت، هر چند خام و نپخته، شاید بتونه راهی رو ایجاد کنه واسه قدم های بعدی و اندکی تامل بیشتر.
تو جامعه زخم خورده ایران ، که به دلیل فقدان الگو های صحیح رفتاری هممون یه جورایی لنگ می زنیم ، اکران عمومی این فیلم ها از نظر من چیزی جز نمک پاشیدن روی زخم نیست و اگه بخوام یه کم تند رو تر باشم، یه جنایت در حقه ملت ایرانه!
این فیلم ، سعی کرده زن ایرانی رو موجودی ضعیف، ساده، سهل انگار آمیخته با حماقت، نشون بده. البته بی برو برگرد توهین وارده فقط به زنها نبوده ، که شخصیت مردهای فیلم هم بی اراده و سست بوده که باید مقدار زیادی هم بی غیرتی رو چاشنی اش کرد...
نویسنده فیلم نامه اصرار زیادی داشته که ژانر شخصیتی زن رو لیلی وش و مرد رو مجنون نما کنه ، ای دریغا ، ای دریغ از یه کم تعمل عمیق! آخه لیلی کجا حاظر بود به هر قیمتی عشق ورزی کنه و مجنون این همه سست و هوس باز واسه رسیدن (که چه عرض کنم!زبانم قاصره!!) به لیلی ؟!
انکار نمی کنم مشابه این شخصیت ها رو می شه پیدا کرد تو جامعه و شاید بشه گفت تعدادشون کم هم نیست، که بازم بر می گرده به ماجرای عدم آگاهی عمومی برای درست زندگی کردن! اما خوبه از خودمون بپرسیم نقش سینما چیه این وسط؟؟
من کاملا و مصرا معتقدم، نقش هنر هفتم باید و باید کاربردی باشه، فکر آفرین و سازنده باشه، و در مواقع بسیاری هشدار دهنده!
آخه به کی بگم، تو دنیایی که همه سعی می کنن، شخصیت های صحیح رفتاری و قهرمان خلق کنن، ما همش به دنبال ساختن فیلم هایی هستیم که اشک ملت رو در بیاره و احساس های کذایی ضعیف گونه ایجاد کنه. موجودات سست فکر و باری به هر جهت بسازیم.

من به نوبه خودم به دست اندر کاران این فیلم تسلیت می گم و آرزو می کنم که از سرمایه های خودشون و دیگران واسه ساختن محصولات فکری و حسی سازنده استفاده ببرن.
فراموش نکنیم که ما هممون مسئولیم...

سه‌شنبه ۲۵ مارس ۲۰۰۸

سپید رود

سلام به همه دوستان عزیز،
امیدوارم که تا اینجا از تعطیلات لذت کافی و وافی برده باشید و این روند تا آخر سیزده بدر ادامه داشته باشه.
این رشت ما که دیگه داره از شدت گرما غوغا میکنه و امروز گرمترین مرکز استان بود.
به همین خاطر به این فکر افتادم که براتون از یک مکان خنک و بی نهایت زیبا بنویسم و آنجا جایی نیست جز....ساحل زیبای رودخانه سپید رود.
حدود ده روز قبل از عید بود که من و سیما با چند تا از دوستان و آشنایان تصمیم گرفتیم بریم یک جای جالب که شاید کمتر کسی به اونجا میره و رفتیم جاده عمارلو.
نمی دونین وقتی به پشت سد رسیدیم چه حالی شدیم سپیدرود آبی آبی بود آبش خنک و زلال ساحلسش سنگی و تميز( چون افراد بسیار کمی به اونجا میرن فکر می کنم یکی از معدود نقاط تمیز ایران باشه) کوه ها آنقدر واضح دیده میشدن که احساس می کردیم که فاصله بینمون چند قدمه.
عکس هم زیاد گرفتیم که چند تاشو براتون میذارم.
تا سپید رود پر آبه فرصتو از دست ندین حتما برین و از این همه زیبایی استفاده کنید، وقت زیادی نمونده.
روزهایی به زیبایی گیلان داشته باشید.






یکشنبه ۲۳ مارس ۲۰۰۸

بازارچه انزلی


رنگ و رنگ و رنگ، کی گفته واسه پیدا کردن رنگ حتما باید بریم سراغ جعبه مداد رنگی مون ؟
چندی پیش با مریم یه سر رفته بودیم بازار انزلی، وای که چقدر این بازار های محلی با ارزشن.













یک، دو، سه، بوم!!!

چند وقت پیش بود که مریم، ایده ی وبلاگ دو نفره مون رو، رو کرد، من هم که ید طولایی در زدن وبلاگ و ول کردنش داشتم با کمال پر رویی موافقت کردم!!! و به قول خانوم اسکارلت اوهارا با خودم گفتم: فردا هم روز دیگری است!چرا بیخیالش بشم؟! این شد که تصمیم گرفتیم طی یک حرکت خود جوش یک فروند وبلاگ راه اندازی کنیم، تا اینجاشو اعتراف میکنم که همه کارا رو مریم کرد و فکر می کنم یه کم من هم بجنبم بد نباشه...
اون چه همیشه ذهن منو قلقلک میده، داشتن ایده نو و تازه و دست نخورده است، هر چند که تو دنیای امروز ما پیدا کردنش همچین یه کم، که چه عرض کنم، خیلی مشکله! ایده جدید، فکری که آدمها رو به حرکت بندازه، و رخوت و سکوت رو از زندگی شون پاک کنه، یا لااقل کم کنه. کاش بشه راه واقعی وسعت بخشیدن زندگی رو پیدا کرد و فقط تو حرف و کلام باقی نمود، ماها به بیماری مخوف شعار زدگی مبتلا شدیم. ظاهرا بزرگ و پر جلال و جبروت، باطنا اما ... .
به قول یه معلم بزرگ :"... انگار تلاش برای بزرگ نمایی مخصوص آدم کوچولوهاست. آدمهای بزرگ نیازی به این تلاشها ندارند."
باشه که بشه ...

تالاب کیاشهر

سلام به همه دوستان، امیدواریم که تعطیلاتی پر از شادی، دوستی و عیدی داشته باشید.
جای شما حالی دیروز رفته بودیم تالاب کیاشهر، بی نهایت زیبا بود اصلا نمیشه توصیفش کرد برای همین چند تا عکس می ذاریم تا خودتون ببینید.
باور کنید همیشه برای دیدن زیبایی لازم نیست مسافت طولانی رو طی کنیم فقط کافیه به اطرافمون خوب نگاه کنیم.
همیشه شاد باشید






جمعه ۲۱ مارس ۲۰۰۸

درخت 3000 ساله هرزویل!!!


سلام به همه دوستان، امیدوارم که از نوروز لذت ببرید. رشت ما که این روز ها هوای بهاری بهاری داره و کاملا مناسب گشت و گذاره.
یکی از جاهایی که بهتون و به مخصوص گیلانی های عزیزپیشنهاد می کنم منطقه هرزویل در نزدیکیه رودباره که یک منطقه فوق العاده زیباست ولی دلیل اصلی شهرت هرزویل به خاطر درخت سرو 3000 ساله اونه که در سال 1366 توسط شورای عالی محیط زیست ملی اعلام شده. جالبه که بدونین 990 سال پیش ناصر خسرو از این درخت دیدن کرده و دربارش تو سفرنامه اش نوشته.
عکسی که گذاشتم 2 هفته پیش از این درخت زیبا گرفتم.
شاد باشید

پنجشنبه ۲۰ مارس ۲۰۰۸

حاجی فیروز


باز هم عید آمد و سال تکرار نشدنی دیگری آغاز شد. این روز ها توجه همه ما به آداب و رسوم و نماد های نوروز بیشتر می شود.
یکی از این نماد ها و شاید دوست داشتنی ترین آنها حاجی فیروز می باشد. حاجی فیروز قبل از عید می آید و با آمدن عید می رود. او با صورت سیاهرنگ و لباس سرخ و کلاه خنده دار خود خبر نزدیک شدن بهار و تمام شدن زمستان را با اشعار ساده و شاد خود به مردم می دهد.
در گذشته حاجی فیروزها برای شاد کردن مردم می رقصیدند، آواز می خواندند و دایره زنگی میزدند و این کار را برای پول انجام نمی دادند ولی مردم برای قدر دانی به آنها شیرینی و سکه می دادند
ارباب خودم سلام علکم،
ارباب خودم سر تو بالا کن،
ارباب خودم منو نیگا کن،
ارباب خودم لطفی به ما کن،
ارباب خودم بزبز قندی،
ارباب خودم چرا نمی‌خندی؟