۱۳۸۷ فروردین ۱۸, یکشنبه

یک روز نه چندان شاد...

امروز کمی دلم گرفته بود نمی دونم چرا! احتمالا دلیلش شروع شدن کلاس هاست، آخه من از کلاس اول تا همین ترم آخر دانشگاه (همین ترم) بدجوری عاشق درس و کلاس و تحصیل علم و دانش بودم. یادمه کلاس اول که بودم به سختی یاد گرفته بودم که ریاضی از سمت چپ و فارسی از سمت راست شروع میشه و اگه ریاضی می نوشتم پشت سرش فارسی هم از سمت چپ می نوشتم و همینطور اگه فارسی می نوشتم بعدش ریاضی هم از راست مینوشتم :( ولی خوب همونطور که می دونید اکثر نوابغ همینطور بودن و بعد از دوران مدرسه استعدادشون شکوفا شد... ولی احتمالا این قضیه شکوفایی رو من کمی دیرتر قراره جواب بده. (به امید اون روز) ...
به خاطر حال امروزم عکسی هم که گذاشتم کمی غمگینه ولی عکس مورد علاقمه و تقدیم میکنم به تمامی دوستان که به ما لطف دارن.
شاد و بهاری باشید.


عکس: اصفهان، ناژوان

۱ نظر:

meysam گفت...

سلام مریم خانوم و سیما خانوم
امید وارم هر روز وبلاگتون شکوفا تر و بهتر بشه .
منم با خوندن مطالب شما و اون عکس غروب دلم گرفت .انشا الله همانطور که نوشتید هر روز شکوفا تر شوید .ولی یه چیزی من هر چی میام تعریف کنم نمیشه و دارم به یه منتقد پرو پا قرص وبلاگتون تبدیل می شم .
آخه شما که می خاید مطلب بنویسین چرا به عنوانش یه کم فکر نمی کنید (برای شکوفایی خودتون میگما ).
جدیداً مطالبتون عنوان هم نداره چرا ؟؟؟؟؟
خلاصه شاید یا من خیلی ریز بینم یا شما سطحی نگاه می کنید .
خلاصه منو ببخشید اگه سرتونو درد آوردم
امید وارم هر روز بهتر از دیروز بشید.
به امید اون روز.