۱۳۸۷ فروردین ۱۱, یکشنبه

جاده جدید رشت - قزوین

تا حالا از جاده جدید رشت – قزوین گذشتین؟
اگر نرفتین حتما برین. اطراف جاده تابلو هایی از طبیعت بکر وجود داره که هیچ جای دیگه مانندش پیدا نمیشه.
ولی حیف که وقتی این جاده رو ساختن هیچ کس نگفت که این جاده چه صدمه بزرگی به طبیعت و جنگل های منطقه میزنه.
این سه تا عکسو سال گذشته از منطقه شهران گرفتم، جایی که از کناره جنگل های زیبا و دست نخوردش این جاده، ظالمانه عبور کرده.
به نظر شما این همه زیبایی تا کی میتونه ادامه پیدا میکنه؟

( ا. متاسفانه عکس هایی که از داخل جنگل های بلوط شهران گرفتم خیلی تاریک و غیر واضح بودن و نتونستم براتون بذارم
2.عکس آخر فاصله بین دو جاده قدیم و جدیدو نشون میده )




۱۳۸۷ فروردین ۹, جمعه

نان داغ

وقتی تصمیم گرفتیم ازش عکس بگیریم، تصور کردیم مثه خیلی های دیگه عصبانی میشه و مخالفت می کنه. ولی او این کارو نکرد. سرش پایین بود و با لحن متینی گفت: بگیر...
گاهی با خودم فکر می کنم، این یه شانس بزرگه که دنیا به بعضی ها می ده تا همیشه شرافتمند و سالم باقی بمونن و قانع باشن به اون چیزی که دارن و چقدر مفهموم مشکل و دو پهلوییه این قناعت... بعضی ها، بعد ها پشیمون می شن که عمری در قناعت بودن و به جستجوی دنیا های جدید بر نشدن، و بعضی خودشون رو تحسین می کنن به خاطرش.
هر چه هست، این زن ، برای من حس موجودی رو داشت که با آسودگی خاطر، میون اون همه جمعیت در حال رفت و آمد، در کنار خیابون به دستهای خودش خیره شده که به تندی مشغول پخت نان هستن. کاش این حس خوشبختی که اوبه فضا هدیه داده، در زندگی خودش هم جاری باشه.





سیزده بدر و کاهو-سکنجنین و سال 1387

۱۳۸۷ فروردین ۷, چهارشنبه

زن زیادی!


امروز یه حرکت اشتباهی ازم سر زد که خودم رو به خاطرش سرزنش می کنم... از هر طرف که فک می کنم بن بسته!!! البته خوشحال می شم نظر های مخالفم رو بشنوم و اندکی امیدوار بشم .
ماجرا از این قراره که عصری حوصلم سر رفته بود و تصمیم گرفتیم بریم سینما! فیلم "زن دوم" واااای خدای من! توبه! اون چی بود؟؟! من نمی فهمم این فیلم نامه رو بر چه اساسی انتخاب کرده آقای سیروس الوند؟! هر چی هست، بازم ماجرای گیشه و جذب مشتری هست و شایدم اسفبار تر از این، منحرف کردن فکر و ذهن مردم! (اوه! دیگه خیلی جنایی شد!) ... به هر حال واسه خاطر محمد رضا فروتن و نیکی کریمی هم که شده ملت میرن سینما و این فیلم فروش خودش رو خواهد داشت و دست اندر کاران محترم به هدف والای !! خودشون یعنی جذب مخاطب، خواهند رسید ... و بر خلاف اینکه خود کارگردان در مورد فیلمش گفته: "خانم‌ها از اين فيلم خوش‌شان مي‌آيد، زيرا هميشه براي احقاق حقوق زن در سينماي ما حقوق مرد ناديده گرفته شده و فيلم قبل از اين كه زنانه باشد ضد مرد است، پس جنسيت خودم را فراموش كردم و فيلمي زنانه ساختم"، برداشت من کاملا متفاوت بوده و ازشون خواهش می کنم ، نگن اینجوری تو رو خدا....
من قصدم توهین به کسی نیست و این رو خوب می دونم که هر کس آزاده نظر خودش رو بیان کنه! اما معتقدم ابراز مخالفت، هر چند خام و نپخته، شاید بتونه راهی رو ایجاد کنه واسه قدم های بعدی و اندکی تامل بیشتر.
تو جامعه زخم خورده ایران ، که به دلیل فقدان الگو های صحیح رفتاری هممون یه جورایی لنگ می زنیم ، اکران عمومی این فیلم ها از نظر من چیزی جز نمک پاشیدن روی زخم نیست و اگه بخوام یه کم تند رو تر باشم، یه جنایت در حقه ملت ایرانه!
این فیلم ، سعی کرده زن ایرانی رو موجودی ضعیف، ساده، سهل انگار آمیخته با حماقت، نشون بده. البته بی برو برگرد توهین وارده فقط به زنها نبوده ، که شخصیت مردهای فیلم هم بی اراده و سست بوده که باید مقدار زیادی هم بی غیرتی رو چاشنی اش کرد...
نویسنده فیلم نامه اصرار زیادی داشته که ژانر شخصیتی زن رو لیلی وش و مرد رو مجنون نما کنه ، ای دریغا ، ای دریغ از یه کم تعمل عمیق! آخه لیلی کجا حاظر بود به هر قیمتی عشق ورزی کنه و مجنون این همه سست و هوس باز واسه رسیدن (که چه عرض کنم!زبانم قاصره!!) به لیلی ؟!
انکار نمی کنم مشابه این شخصیت ها رو می شه پیدا کرد تو جامعه و شاید بشه گفت تعدادشون کم هم نیست، که بازم بر می گرده به ماجرای عدم آگاهی عمومی برای درست زندگی کردن! اما خوبه از خودمون بپرسیم نقش سینما چیه این وسط؟؟
من کاملا و مصرا معتقدم، نقش هنر هفتم باید و باید کاربردی باشه، فکر آفرین و سازنده باشه، و در مواقع بسیاری هشدار دهنده!
آخه به کی بگم، تو دنیایی که همه سعی می کنن، شخصیت های صحیح رفتاری و قهرمان خلق کنن، ما همش به دنبال ساختن فیلم هایی هستیم که اشک ملت رو در بیاره و احساس های کذایی ضعیف گونه ایجاد کنه. موجودات سست فکر و باری به هر جهت بسازیم.

من به نوبه خودم به دست اندر کاران این فیلم تسلیت می گم و آرزو می کنم که از سرمایه های خودشون و دیگران واسه ساختن محصولات فکری و حسی سازنده استفاده ببرن.
فراموش نکنیم که ما هممون مسئولیم...

۱۳۸۷ فروردین ۶, سه‌شنبه

سپید رود

سلام به همه دوستان عزیز،
امیدوارم که تا اینجا از تعطیلات لذت کافی و وافی برده باشید و این روند تا آخر سیزده بدر ادامه داشته باشه.
این رشت ما که دیگه داره از شدت گرما غوغا میکنه و امروز گرمترین مرکز استان بود.
به همین خاطر به این فکر افتادم که براتون از یک مکان خنک و بی نهایت زیبا بنویسم و آنجا جایی نیست جز....ساحل زیبای رودخانه سپید رود.
حدود ده روز قبل از عید بود که من و سیما با چند تا از دوستان و آشنایان تصمیم گرفتیم بریم یک جای جالب که شاید کمتر کسی به اونجا میره و رفتیم جاده عمارلو.
نمی دونین وقتی به پشت سد رسیدیم چه حالی شدیم سپیدرود آبی آبی بود آبش خنک و زلال ساحلسش سنگی و تميز( چون افراد بسیار کمی به اونجا میرن فکر می کنم یکی از معدود نقاط تمیز ایران باشه) کوه ها آنقدر واضح دیده میشدن که احساس می کردیم که فاصله بینمون چند قدمه.
عکس هم زیاد گرفتیم که چند تاشو براتون میذارم.
تا سپید رود پر آبه فرصتو از دست ندین حتما برین و از این همه زیبایی استفاده کنید، وقت زیادی نمونده.
روزهایی به زیبایی گیلان داشته باشید.






۱۳۸۷ فروردین ۴, یکشنبه

بازارچه انزلی


رنگ و رنگ و رنگ، کی گفته واسه پیدا کردن رنگ حتما باید بریم سراغ جعبه مداد رنگی مون ؟
چندی پیش با مریم یه سر رفته بودیم بازار انزلی، وای که چقدر این بازار های محلی با ارزشن.













یک، دو، سه، بوم!!!

چند وقت پیش بود که مریم، ایده ی وبلاگ دو نفره مون رو، رو کرد، من هم که ید طولایی در زدن وبلاگ و ول کردنش داشتم با کمال پر رویی موافقت کردم!!! و به قول خانوم اسکارلت اوهارا با خودم گفتم: فردا هم روز دیگری است!چرا بیخیالش بشم؟! این شد که تصمیم گرفتیم طی یک حرکت خود جوش یک فروند وبلاگ راه اندازی کنیم، تا اینجاشو اعتراف میکنم که همه کارا رو مریم کرد و فکر می کنم یه کم من هم بجنبم بد نباشه...
اون چه همیشه ذهن منو قلقلک میده، داشتن ایده نو و تازه و دست نخورده است، هر چند که تو دنیای امروز ما پیدا کردنش همچین یه کم، که چه عرض کنم، خیلی مشکله! ایده جدید، فکری که آدمها رو به حرکت بندازه، و رخوت و سکوت رو از زندگی شون پاک کنه، یا لااقل کم کنه. کاش بشه راه واقعی وسعت بخشیدن زندگی رو پیدا کرد و فقط تو حرف و کلام باقی نمود، ماها به بیماری مخوف شعار زدگی مبتلا شدیم. ظاهرا بزرگ و پر جلال و جبروت، باطنا اما ... .
به قول یه معلم بزرگ :"... انگار تلاش برای بزرگ نمایی مخصوص آدم کوچولوهاست. آدمهای بزرگ نیازی به این تلاشها ندارند."
باشه که بشه ...

تالاب کیاشهر

سلام به همه دوستان، امیدواریم که تعطیلاتی پر از شادی، دوستی و عیدی داشته باشید.
جای شما حالی دیروز رفته بودیم تالاب کیاشهر، بی نهایت زیبا بود اصلا نمیشه توصیفش کرد برای همین چند تا عکس می ذاریم تا خودتون ببینید.
باور کنید همیشه برای دیدن زیبایی لازم نیست مسافت طولانی رو طی کنیم فقط کافیه به اطرافمون خوب نگاه کنیم.
همیشه شاد باشید






۱۳۸۷ فروردین ۲, جمعه

درخت 3000 ساله هرزویل!!!


سلام به همه دوستان، امیدوارم که از نوروز لذت ببرید. رشت ما که این روز ها هوای بهاری بهاری داره و کاملا مناسب گشت و گذاره.
یکی از جاهایی که بهتون و به مخصوص گیلانی های عزیزپیشنهاد می کنم منطقه هرزویل در نزدیکیه رودباره که یک منطقه فوق العاده زیباست ولی دلیل اصلی شهرت هرزویل به خاطر درخت سرو 3000 ساله اونه که در سال 1366 توسط شورای عالی محیط زیست ملی اعلام شده. جالبه که بدونین 990 سال پیش ناصر خسرو از این درخت دیدن کرده و دربارش تو سفرنامه اش نوشته.
عکسی که گذاشتم 2 هفته پیش از این درخت زیبا گرفتم.
شاد باشید

۱۳۸۷ فروردین ۱, پنجشنبه

حاجی فیروز


باز هم عید آمد و سال تکرار نشدنی دیگری آغاز شد. این روز ها توجه همه ما به آداب و رسوم و نماد های نوروز بیشتر می شود.
یکی از این نماد ها و شاید دوست داشتنی ترین آنها حاجی فیروز می باشد. حاجی فیروز قبل از عید می آید و با آمدن عید می رود. او با صورت سیاهرنگ و لباس سرخ و کلاه خنده دار خود خبر نزدیک شدن بهار و تمام شدن زمستان را با اشعار ساده و شاد خود به مردم می دهد.
در گذشته حاجی فیروزها برای شاد کردن مردم می رقصیدند، آواز می خواندند و دایره زنگی میزدند و این کار را برای پول انجام نمی دادند ولی مردم برای قدر دانی به آنها شیرینی و سکه می دادند
ارباب خودم سلام علکم،
ارباب خودم سر تو بالا کن،
ارباب خودم منو نیگا کن،
ارباب خودم لطفی به ما کن،
ارباب خودم بزبز قندی،
ارباب خودم چرا نمی‌خندی؟

ساقیا آمدن عید مبارک بادت...

سلام به تمامی دوستان، فرارسیدن سال 1387 را به همگی تبریک میگیم و امیدواریم سالی سرشار از شادی، سلامتی و دوستی داشته
باشید.

ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت
در شگفتم که در این مدت ایام فراق
برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت
برسان بندگی دختر رز گو به درآی
که دم و همت ما کرد ز بند آزادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد
طالع نامور و دولت مادرزادت
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت


۱۳۸۶ اسفند ۲۸, سه‌شنبه