۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۹, یکشنبه


وای، چقدر خوبه که دو باره ان فرصت رو پیدا کردم که چند خطی بنویسم،
این قد دوستان عزیز از عکسهام گله کردن که کلا دوربینم از دست رفت، حتما نفرین شما ها بوده، خوب باشه بابا دیگه عکسهای خودم رو نمی زارم، البته مریم، تو آزاد باش و خودتو نباز ...
زندگی بازی هایی داره که آدم رو گاهی سخت به طرف خودش می کشونه، نمی خوام بگم مثه گرداب که دنبال توصیف مثبت از اتفاقهای مختلفش هستم. به قول تو، اتفاقها باید به آدم یاد بدن که بیشتر بخنده و کمتر سخت بگریه.



۳ نظر:

meysam گفت...

سلام
خسته نباشید خیلی منتظر بودم آپ کنید اما خیلی خیلی طول کشید از شما بعید بود که چشم انداز با عکس اختصاصی مطلب ننویسه اگه مریم بود نمی ذاشت حتماً
در کل موفق باشید
جای عکستونم یه چیزی بذارید گلی درختی گربه ای (شوخی بود به دل نگیریدا!!!)

Maziar گفت...

سلام
ببینم این وبلاگ مال شماست یا اون کسی که اون عکس رو از موج گرفته ؟
گرفتی چی می گم ؟
من یکی که ترجیح می دم تو اینجا از چشمای شما دو نفر دنیا رو ببینم .

Homeschooling with Soren گفت...

aks haye khodetoono bezarin ebhtareh ha vali!